تبلیغات
5mmmmm is awesome!
ابزار و قالب وبلاگبیست تولز

گوگل پلاس

خدمات وبلاگ نویسان گروه شماره ی4 وبلاگ گروهی شماره ی 4 - بشنو و باور مکن

وبلاگ گروهی شماره ی 4
 

تمامی فایل های گروه شماره ی4 به خاطر شما zip نشد
 

كد تقویم

نوشته شده در تاریخ جمعه 18 فروردین 1391 توسط محمد مهدی امام زاده
بشنو و باور مکن از کجا آمده؟

در زمان‌های‌ دور، مرد خسیسی زندگی می كرد. او تعدادی شیشه برای پنجره های خانه اش سفارش داده بود . شیشه بر ، شیشه ها را درون صندوقی گذاشت و به مرد گفت باربری را صداكن تا این صندوق را به خانه ات ببرد من هم عصر برای نصب شیشه ها می آیم .

از آنجا كه مرد خسیس بود ، چند باربر را صدا كرد ولی سر قیمت با آنها به توافق نرسید. چشمش به مرد جوانی افتاد ، به او گفت اگر این صندوق را برایم به خانه ببری ، سه نصیحت به تو خواهم كرد كه در زندگی بدردت خواهد خورد.

 

باربر جوان كه تازه به شهر آمده بود ، سخنان مرد خسیس را قبول كرد. باربر صندوق را بر روی دوشش گذاشت و به طرف منزل مرد راه افتاد.

كمی كه راه رفتند، باربر گفت : بهتر است در بین راه یكی یكی سخنانت را بگوئی.

مرد خسیس كمی فكر كرد. نزدیك ظهر بود و او خیلی گرسنه بود . به باربر گفت : اول آنكه سیری بهتر از گرسنگی است و اگر كسی به تو گفت گرسنگی بهتر از سیری است ، بشنو و باور مكن.

باربر از شنیدن این سخن ناراحت شد زیرا هر بچه ای این مطلب را می دانست . ولی فكر كرد شاید بقیه نصیحتها بهتر از این باشد.

 

همینطور به راه ادامه دادند تا اینكه بیشتر از نصف راه  را سپری كردند . باربر پرسید: خوب نصیحت دومت چه است؟

مرد كه چیزی به ذهنش نمی رسید پیش خود فكر كرد كاش چهارپایی داشتم و بدون دردسر بارم را به منزل می بردم . یكباره چیزی به ذهنش رسید و گفت : بله پسرم نصیحت دوم این  است ، اگر گفتند پیاده رفتن از سواره رفتن بهتر است ، بشنو و باور مكن.

باربر خیلی ناراحت شد و فكر كرد ، نكند این مرد مرا سر كار گذاشته ولی باز هم چیزی نگفت.

 

دیگر نزدیك منزل رسیده بودند كه باربر گفت: خوب نصیحت سومت را بگو، امیدوارم این یكی بهتر از بقیه باشد. مرد از اینكه بارهایش را مجانی به خانه رسانده بود خوشحال بود و به مرد گفت : اگر كسی گفت باربری بهتر از تو وجود دارد ، بشنو و باور مكن

مرد باربر خیلی عصبانی شد و فكر كرد باید این مرد را ادب كند بنابراین هنگامی كه می خواست صندوق را روی زمین بگذارد آنرا ول كرد و صندوق با شدت به زمین خورد ، بعد رو كرد به مرد خسیس و گفت  اگر كسی گفت كه شیشه های این صندوق سالم است ، بشنو و باور مكن

 

از آن‌ پس، وقتی‌ كسی‌ حرف بیهوده می زند تا دیگران را فریب دهد یا سرشان را گرم كند ، گفته‌ می‌شود كه‌ بشنو و باور مكن



طبقه بندی: حکایت، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


این صفحه را به اشتراک بگذارید
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

تماس با ما



تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به وبلاگ گروهی شماره ی 4 محفوظ است | طراحی : وبلاگ گروهی شماره ی 4
 , خدمات وبلاگ نویسان وبلاگ گروهی شماره ی 4

mouse code

كد ماوس

looking just for you!
ابزار و قالب وبلاگبیست تولز

گوگل پلاس